تبلیغات
رهروان هدهد - راننده تاکسی

امروز:

راننده تاکسی

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم


نوشته شده در : 29 آبان 88  توسط : شیما .    نظرات() .

https://regeniashaben.wordpress.com/2015/06/28/hammer-toe
13 مرداد 96 15:49
I am in fact delighted to read this website posts which includes lots of useful data, thanks for providing these kinds of data.
Foot Problems
8 مرداد 96 02:21
Quality posts is the main to invite the users to visit the web page,
that's what this site is providing.
BHW
29 فروردین 96 21:30
I am really enjoying the theme/design of your weblog.
Do you ever run into any web browser compatibility issues?
A few of my blog visitors have complained about my website not operating correctly in Explorer but looks
great in Safari. Do you have any ideas to help fix this issue?
manicure
20 فروردین 96 11:48
wonderful issues altogether, you simply won a emblem new reader.
What might you recommend in regards to your put up that you simply made some days in the past?
Any positive?
manicure
12 فروردین 96 18:57
Hi i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this piece of writing i thought
i could also create comment due to this brilliant post.
morteza
29 آبان 88 17:51
مرگ همیشه نزدیکه.
باید خودمون رو آماده ی مرگ کنیم.

داستان جالبی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر